X
تبلیغات
آشیانه
آشیانه
توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار می‌کشید . یکی دیگه رفت جلو گفت:
- بخشید آقا.........! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین...؟!
- طرف جواب داد: منظور؟


- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر

سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما

بود...!


طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار می‌کشی
...
... ... ... - نه !


- هواپیما داری؟
- نه !
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت...
ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه ...


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسها...
یم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
... یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی تکراری را برایت تعریف کنم
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو، روزی خود میفهمی که مردن بهتر از زنده ماندن است
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.

خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها، جنگلها، ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.

پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد.

در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت به سمت بهشت رفت.

وبه خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود. او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.

زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد، شنید. چیزی درون قلب سخت مرد، ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد و توبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت پرواز کرد.

خداوند فرمود:

این قطره اشک با ارزشترین چیز در دنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز میکند.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید
روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید

چوپان و مهندس مشاور:

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا شد. رانندۀ آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهواره اي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقۀ چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحۀ كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدۀ عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد.مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ گله را برداشتي.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید

اس ام اس تبریک شب یلدا سری جدید۹۰ 

اس ام اس یلدا

 بی تو هر شب یلداست
 در دل امشب غوغاست
بی من امشب شادی
بی تو چشمم دریاست
باید این باور کرد
 با تو بودن رویاست..

.

.

.
بی من یلدایت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به جای شمردن جوجه ها !!
امشب موقع خواب ،
بشمار، تعداد ...دل هایی را که به دست آوردی ...
بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
بشمار، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم....
زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

امسال چه زیباست شب یلدای من  طولانی ترین شبی که به تو فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت  شب سیاهم لبریز از نور عشق میشود معبودم یلدا مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آری امشب شب يلدا است.....
شب فال.....
شب عشق.....
شب هندوانه.....
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است

 یلدایت مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من بلندای شب يلدا را
تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟
غم آن شب که شب يلدا بود

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شب يلداي من آغاز شد....

نه سرخي انار نه لبخند پسته نه شيريني هندوانه.....

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

بی من یلدایت مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم من از شب یلدا شاید...
قصه ای از غصه  و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی ...
شبی مایوس و سرگردان  دارم امشب

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام
از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام
گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من
اسیر آن شب يلدای جانسوز مانده ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

امشب را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريم ...

شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی

بر تو ایرانی مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ،از دل شب يلدا
جشن مهر و روشنايی به ما هدیه  میدهد

یلدایتان مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب يلدا شد و بر سفره دل باده عشق.

.رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

شب يلدایتان پرستاره و پرخاطره باد 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها 

يلدايتان رويايي...روزهايتان پر فروغ،شبهايتان ستاره باران!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 شب ولادت ميترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پيشينيان

 اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنايي مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و

دوستي  طولاني ترين شب سال را منور كند.. یلدا مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد  امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا همیشه جاودانی است
زمستان را بهارزندگانی است
شب يلدا شب فر و کیان است
نشان ازسنت ایرانیان است

یلدا مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

يلدا، دختر سياه موي بلند بالا، يادگار نام وطن، ميوه پائيز ايران و عروس زمستان، در راه است. او را بر سفره مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم. ايراني بودن را فراموش نكنيم. يلدا مباركباد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شب یلد ا و وصف بی مثالش
خداوندا مخواه ،هرگز زوالش
شب يلدا فراتر از همه شب
نبینم هیچ کس افتاده در تب
شب يلدا زحزن و غم مبراست

شب یلدا مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شب بزم و سرور است
شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه
بساط خنده و شادی چه جوراست

یلدا مبارک 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شده يلدا مقارن با محرم
نمی دانم بخندم یا بگریم
مبارک، تسلیت عید و عزاتان
پس از شادی بخور یک ذره هم غم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط ببر سفید

به عرش کبريايت بهشتت را نميخواهم


جام شرابت کوزه ي ابت نقره ي نابت را نميخواهم


برد گان سياهت حوريانه زيبايت تاج و تختت را نميخواهم 


من ان خواهم که خود داني


تو دانايي,تو ميداني چه ميخواهم....؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط ببر سفید
 

چه می شد ای خدا مشکم مرا حاجت روا می کرد

به حق هر دو دستانم همه دردم دوا می کرد

به یاد اصغر نالان که عطشان و پریشان است

کمی از آبِ باقی را برای او سوا می کرد

خدایا عاقبت دیدی شدم شرمنده ی اصغر

چه می شد این فراتِ غم مرا در خود فنا می کرد

ز روی کودکان او خجالت می کشم یا ربّ

چه می شد ناله ی زینب دلِ من را رها می کرد

کنار علقمه آید نوای شیون و زاری

شنیدم مادرم زهرا مرا هر دم صدا می کرد

توانِ دیدنِ رویِ رقیه کرده مجنونم

چه می شد دشمنم اکنون سر من را جدا می کرد

به ذکرِ نام مولایم خیالم طفل شش ماهه

دلم هر لحظه با شورِ دل زینب صفا می کرد

نوای یاری عشقم حسین تشنه ی زهرا

قسم بر هر دو چشمانم ز دل صد عقده وا می کرد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط ببر سفید

شخم زدن

پیرمردی تنها در دهکده ای زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سخت بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.  ... پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: پدر ، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

۴صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند, و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط ببر سفید

پدری که مجبور به خودکشی شد

مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله‌اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می‌اندازد.
مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود.
در بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.
وقتی كودك پدرخود را دید با چشمانی آكنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می‌كنند؟
مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی‌توانست سخنی بگوید، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین.
و با این عمل كل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی كه كودكایجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :
( دوستت دارم پدر ! )
روز بعد مرد خودكشی كرد!
عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.
چیزها برای استفاده كردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن.
مشكل دنیای امروزی این است كه انسانها مورد استفاده قرار می‌گیرند و این درحالی است كه چیزها دوست داشته می‌شوند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط ببر سفید
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ

پي سي لـــرهاست - به آساني با کمترين هزينه صاحب يک وب سايت کامل شويد

حاج محمود کریمی - بیا توی آغوشم
مرجع کد آهنگ : ميهن کد